ساعت ۲۴:۰۰ یا ۰۰:۰۰ !

سلام clock ساعت cheshmak.net
کدام یک درست است؟ 24:00 یا 00:00 . با فرض درستی 00:00 ، 00:10 نشان دهنده 10 دقیقه بعد از نیمه شب است.
اینگونه به نظر می رسد که 00:00 ترجیحاً بهتر از 24:00 است. اگر 24:00 درست باشد، آن وقت نمی توان گفت 24:10. زیرا بیشتر از 24 ساعت شب�نه روز است. در هر صورت هر کدام را که راحت ترید استفاده نمائید. اصلا بگوئید 23:00 + 1:10 !

باز پائیز

سلام herbst
کم کم پائیز می آید. برگ ریزان می آید. آن دم که برگ های درختان طلائی شدند و بر زمین فرو ریختند. آن دم که گرمای خورشید به خواب می رود. آنگاه پائیز می آید. پائیز یعنی نارنجی و زرد. یعنی صدای خرد شدن برگ درختان. یعنی خش خش. یعنی باد.
پائیز عزیز به استقبالت می آیم. همچون کودکی که به استقبال دیدن تصویری جدید از زندگی قدم بر می دارد. آری قدم بر می دارد. قدم بر میدارم تا برسم به تو. به تو و زیبائی های تو. پایئز ای فصل دلنشین، می گویم با تو سخنانم را. آنچه تابستان مجال گفتنش را به من نداد. تو را دوست دارم. به خاطر مظلومیتت. به خاطر رنگت. به خاطر بادت. با تو از برادرت تابستان می گویم.
(ادامه…)

خانواده در برابر خانواده

سلام
حتماً شنیده اید که می گویند: “چشم در مقابل چشم” یا “کوه به کوه نمی رسه، آدم به آدم میرسه”. بشنوید امروز از من. من می گویم خانواده در برابر خانواده. این جمله چه معنی دارد. به ادامه مطلب توجه کنید. خانواده در برابر خانواده
خانواده در برابر خانواده. یعنی اعضای خانواده نظیر به نظیر در برابر هم هستند:
پدر یعنی CASE
مادر یعنی مونیتور
خواهر یعنی بلند گو
برادر یعنی کیبورد و موس
من هم به عنوان کوچکترین عضو خانواده نقش سیم رابط و دو شاخه را بر عهده دارم!

نوبت به توضیح می رسد.
پدر کار می کند و بیشترین وظایف را برعهده دارد. تلاش می کند و گرم می شود.
مادر همیشه پایدار است و تمامی خانواده را به هم طوری ارتباط می دهد که به نمایش در آیند.
خواهر مثل همه ی دختران داد می زند. جیغ می زند. البته این یک امر عادی در مورد خواهران است.
در برابر خواهر، برادر قرار دارد که با فروتنی کامل! در زیر دست قرار می گیرد و هی کتک می خورد. از همه طرف و به همه طریق. اگر عصبانی شوید کیبورد یا موس را می کوبید. چون از همه ارزان تر است.

و حالا من (ادامه…)

اگر من … بودم

سلام :)
اگر من … بودم.
… می تواند هر چیزی باشد. مهندس، دکتر، رئیس جمهور آمریکا، محمود احمدی نژاد، مادر، ماشین ریش تراش، نرم افزار وردپرس، موس کامپیوتر، شانه و یا حتی خورشید.
اگر من … بودم عنوان انشائی بود که معلم چندین سال قبل در دوران به ما داده بود. انشائی که هرگز آن را ننوشتم و سال ها تنها به عنوان آن خیره شدم. واقاً اگر من شانه بودم، چه می کردم. و یا اصلا سطح خود را بالاتر ببرم. اگر من موس کامپی…. نه. این هم خوب نیست؟ اصلاً ماشین ریش تراشی!
آری!ریش تراش براون
من یک ماشین ریش تراشی هستم. با مارک براون. موهای خوابیده را هم بلند می کنم. تبلیغات من را همه جا می بینید. بر روی مجلات، تابلوهای تبلیغات و ار همه بیشتر بر روی دیوار قطار شهری. روز پدر مرا به پدر خود تقدیم می کنید. هنگام ازدواج من را به داماد می دهید. از یک جهت بسیار از شما بالاترم. من گارانتی دارم. فروشنده ها برای من به شما دروغ می گویند. برای خرید من تلاش می کنید. بعضی ها حسرت من را می خورند و بعضی دیگر با آمدن نوع جدید از من، مرا رها می کند.
اگر مرا بخرید و سپس زود مرا گم کنید، افسوس می خورید! در عوض اگر مرا داشته باشید مطمئناً روزی مرا در سطح زباله می اندازید!!

آه که عجب دنیائی است :(

موفق باشید

من از شیطانم

شنیده ام در دوردست ها شهری است. شهری مملو از زیبائی های پایان ناپذیر. گویند در آن شهر فرشته ها هستند. Shadow به سراغ فرشته ها می روم. می گویند فرشته نیستند و علاقه ای به فرشته شدن ندارند. چند قدم به عقب باز می گردم. کمی به اطراف خود می نگرم. انسان ها را می بینم. وای. خدایا. همه هراسانند.
چند قدم آن طرف تر پری از پرهای فرشتگان را می یابم. یک پر سفید در شهری که با آمدنم سیاه گشت. پر سفید هم سیاه شد. بی قرار نگشتم. آسوده ام و هیچ ناراحتی را نمی بینم. در شهر قدم می زنم.
دیگر نه فرشته ای است و نه انسانی. تنها یک سیاهی به دنبال من است. هر جا هستم او هم با من است. چشمان خود را می بندم ولی باز هم او ا می بینم. انسان ها رفتند؟ کجا؟
فرشتگان نیستند.
نگارنم. شاید آن سیاهی راهنمای من باشد. به طرف می روم. از من دور می شود. در مانده ام. چرا هیچ کس مرا یاری نمی دهد. قدم زنان به چشمه ای می رسم. قبل از نوشیدن آب، خود را در آن می بینم. من سیاه تر از آن سیاهم. من سایه ای از آن سیاهیم!