چگونه به مشتریان خود نه بگوییم؟

سلام  :)

همانطور که شما دوست دارید از دیگران جواب بلی بشنوید، دیگران نیز همین انتظار را از شما دارند. گفتن بلی خیلی آسان تر از نه گفتن و رد کردن دیگران است. یکی از مسائلی که گاهی اوقات خیلی سخت به نظر می رسد گفتن نه به مشتریست. در صورتی که در اوایل تجربه کاری خودتان باشید، این مرحله خیلی سخت تر به نظر می رسد.

این موضوع که مشتری هیچگاه قصد نه شنیدن را ندارد  درست است. با این حال همه می دانند که همیشه امکان نه شنیدن وجود دارد. فقط روش نه گفتن است که بر روی مشتری تاثیر می گذارد.

بعضی ها ساده ترین راه را انتخاب می کنند. یعنی عدم پاسخگویی و عدم توجیه نه خود. البته با این کار بعد از مدتی مشتری برای شما باقی نمی ماند و انگیزه بازاریابی که شما را به مشتریان جدید معرفی می کند، کمتر می شود.

در این مقاله ضمن معرفی همان راه های ساده که بیشترین ضرر را به شما وارد می کنند، راهی را به شما معرفی کرده و توضیح می دهم که با وجود نه گفتن شما به مشتری، آن مشتری همچنان برای شما مشتری باقی بماند.

ساده ترین و بدترین  راه ها!

  • عدم پاسخگویی به ایمیل مشتری
  • رد تماس مشتری
  • پیچاندن مشتری به هر صورتی

*اکیدا از راه های بالا استفاده نکنید :P

راه بهتر و مفیدتر

Portrait of happy business people enjoying

با مشتری خود ارتباط روحی برقرار کنید. یعنی کاملا به مشتری خود توضیح دهید که وضعیت وی را درک کرده اید و متوجه خواسته وی می باشید.

هیچ وقت به مشتری خود به صورت مستقیم نه نگویید. همیشه دلیل نه گفتن خود را توضیح دهید. به عنوان مثال در صورتی که وقت کافی برای انجام کار را ندارید از او عذرخواهی کرده و زمان بندی احتمالی خود را به او اعلام کنید.

در هر حالتی همیشه راه های دیگری نیز وجود دارد. این راه ها را به  مشتری خود معرفی کنید. مثلا در صورتی که شما نمی توانید بخشی از نرم افزار آن ها تغییر و یا توسعه دهید، شخص دیگری را که مطمئنید از عهده این کار بر می آید به آن ها معرفی کنید. سعی کنید قبل از معرفی، از آن شخص مطمئن شوید.

در صورتی که احساس کردید مشتری هنوز از شنیدن نه ناراحت است، سعی کنید که مدیر بالاتر خود را در جریان گذاشته و به مشتری اعلام کنید که مدیر بالاتر شما قصد توضیح بیشتر در این زمینه را دارد. این کار باعث می شود که مشتری متوجه اهمیت و جایگاه خود نزد شما شود و بداند که هیچ دلیل غیر منطقی مبنی بر نه گفتن شما وجود ندارد.

سایر کارهایی که می توانید برای مشتری انجام دهید را به وی بگویید. مثلا در صورتی که نمی توانید بهترین نرم افزار مالی را بررسی و همراه با مستندات به عنوان مشاوره برای آن ها ارسال کنید، می توانید لیستی از ۱۰ محصول برتر مالی را آماده و به وی ارائه دهید.

موفق باشید :)

این روزها

این روزها همه از حرف می زنند. هر کس از چیزی
کسی از گرانی ناله می کند. دیگریاز حجاب
سیاست هم که بالاتر از هم باقیست. راستگویی در سیاست معنا ندارد. همه سخن می گویند. چهره هیچ کس مشخص نیست.
گاهی دوست وگاهی دشمن.
معمولا از همه طرف همه می کنند.
کافیست خوب بنگرید. بالا یا پائین. جلو یا پشت سر. چه کسی می داند؟
گاهی مفید بودن دیگر معنا پیدا نمی کند. یا همه مفیدند یا همه زیان آور. فکر می کردم بزرگ شدم.
ولی همیشه چیزی باعث دیده شدن واقعیت می شود. یک فیلم؟ یک رابطه؟ یک سخن؟
همیشه بر این باورم که یک شاگردم. شاگرد همیشه در پی یافتن تازگی های این سو و آن سو می رود.
ولی بد از روزی که این شاگرد تنبل باشد.
چه کسی به او اهمیت می دهد. وقتی کسی به خودش اهمیت نمی دهد چه انتظاریست که دیگران به او اهمیت دهند.
آه زندگی
به کدامین سو مرا می بری؟
می خواهی مرا برنجانی؟
شاعر شوم یا دزد؟
کودک شوم یا دروغگو؟
چه کنم که آنچه می خواهم از برای دیگران نیست.
من کسی نیستم جز یک زندگی. زندگی که دوست دارد تنها باشد. ولی چرا؟
هیچ کس جز خود او نمی داند ؟!

بعضی ها می میرند اگر

بعضی ها می میرند اگر (راهنمابی و رانندگی)police - پلیس راهنمایی و رانندگی

بعضی ها می میرند اگر چراغ قرمز را رد نکنند.
بعضی ها می میرند اگر در اتوبان دنده عقب نروند.
بعضی ها می میرند اگر روی خط عابر پیاده توقف نکنند.
بعضی ها می میرند اگر جلوی بیمارستان بوق نزنند.
بعضی ها می میرند اگر وسط خیابان مسافر سوار نکنند.
بعضی ها می میرند اگر وسط خیابان مسافر پیاده نکنند.
بعضی ها می میرند اگر کرایه بیشتری نگیرند.
بعضی ها می میرند اگر به علائم راهنمایی و رانندگی توجه کنند.
بعضی ها می میرند اگر دوبله پارک نکنند.
بعضی ها می میرند اگر بین خطوط رانندگی کنند.
بعضی ها می میرند اگر در محل دور زن ممنوع، دور نزنند.
بعضی ها می میرند اگر با سرعت پایین در خط (لاین)سرعت حرکت نکنند.
بعضی ها می میرند اگر سبقت ممنوع نگیرند.
بعضی ها می میرند اگر قوانین را رعایت کنند.

امیدوارم شما نمیرید.

از وسط به دو طرف

سلام

گاهی به چپ گاهی به راست
گاهی پائین گاهی بالا
ولی اغلب از وسط به دو طرف باید رفت. متعادل بود و در کمال تعادل به همه چیز دست یافت.
اگر بخواهیم متعادل باشیم. یعنی هم به راست و هم به چپ باید از وسط به دو طرف برویم. از وسط به دو طرف رفتن کار هر کسی نیست. شاید کمی استعداد لازم باشد و شاید مقدار بیشتری تلاش. بعد از اینکه زیادی به وسط بروید دیگر چپ و راست را فراموش می کنید و تنها به وسط می اندیشید. البته یک نکته باقی می ماند. و آن اینکه از نظر چپی ها شما به راست می روید و از جهت راستی ها شما به چپ می روید.
پس هرگز کسی مطلقا از وسط نمی رود (نمی تواند که برود).

موفق باشید

ازدواج

سلام
cheshmak.net ازدواج
ازدواج
- هششششششش. ساکت. اسمش رو نیار. میگن بدبختی میاره. میگن زوده. میگن سخته. میگن محدودیت ایجاد میکنه!
چرا؟
- خوب میگن . تو به این کاراش کاری نداشته باش.
به نظر من گور بابای هرچی بدبختی و سن و محدودیت و …….
- این چه حرفیه که میزنی؟
می زنم که می زنم. تو به این کاراش کاری نداشته باش!
- حالا می خوای چیکار کنی؟
هیچی می خوام ببینم اصلا ازدواج چیه
- ای بابا. مگه نگفتم اسمش رو نیار
چی میگی بابا. فحش ندادم که. برم معتاد بشم خوبه؟
- آره!
شوخی می کنی؟
- نه!
پس میرم معتاد میشم.
- این بهتره!

1 سال بعد
(ادامه…)