سلام

در روز خواندن کتاب “کنار رود پیدرا نشستم و گریستم” را خواندم. یک رمان زیبا از نویسنده مشهور پائولو کوئلیو که محتوایی در زمینه مذهب، خدا و رابطه آنها با عشق داشت. تاکنون کتابی که چنین محتوایی داشته باشد را نخوانده بودم.
سایت رسمی پایولو کویلیو (قسمت فارسی) درباره این کتاب چنین نوشته است:
«این کتاب، نخستین بخش از مجموعه ی سه گانه ی “و در روز هفتم است و به یک هفته از زندگی دختر جوانی به نام پیلار اشاره می کند و می گوید در دوره های کوتاهی ممکن است دگرگونی های عمیقی در زندگی انسان رخ دهد که اصلا انتظارش را ندارد. کوئلیو در این کتاب ادعا می کند که عشق می تواند ما را به دوزخ یا بهشت ببرد، اما ما را همیشه به جایی که باید می رساند. عشق میان دو شخصیت اصلی داستان، زندگی آن ها را به راهی مبدل می کند که به خدا می رسد. عشق مریم مقدس نیز در سراسر داستان، آن ها را در بر می گیرد و نمی گذارد احساس وانهادگی کنند. پیلار تصور می کند تمام آن چه که در تمام زندگی برایش اهمیت داشته، در یک هفته، سخاوتمندانه به او ارزانی شده، بنابراین قلبش را به روی عشق می گشاید و نور عشق را در خودش غرق می کند. هر چه بیشتر عشق بورزیم، تجربه روحانی مان بیشتر خواهد بود و دیر یا زود باید بر هراس خود غلبه کنیم.»
خواندن این کتاب خالی از لطف نیست.
موفق باشید