این روزها

این روزها همه از حرف می زنند. هر کس از چیزی
کسی از گرانی ناله می کند. دیگریاز حجاب
سیاست هم که بالاتر از هم باقیست. راستگویی در سیاست معنا ندارد. همه سخن می گویند. چهره هیچ کس مشخص نیست.
گاهی دوست وگاهی دشمن.
معمولا از همه طرف همه می کنند.
کافیست خوب بنگرید. بالا یا پائین. جلو یا پشت سر. چه کسی می داند؟
گاهی مفید بودن دیگر معنا پیدا نمی کند. یا همه مفیدند یا همه زیان آور. فکر می کردم بزرگ شدم.
ولی همیشه چیزی باعث دیده شدن واقعیت می شود. یک فیلم؟ یک رابطه؟ یک سخن؟
همیشه بر این باورم که یک شاگردم. شاگرد همیشه در پی یافتن تازگی های این سو و آن سو می رود.
ولی بد از روزی که این شاگرد تنبل باشد.
چه کسی به او اهمیت می دهد. وقتی کسی به خودش اهمیت نمی دهد چه انتظاریست که دیگران به او اهمیت دهند.
آه زندگی
به کدامین سو مرا می بری؟
می خواهی مرا برنجانی؟
شاعر شوم یا دزد؟
کودک شوم یا دروغگو؟
چه کنم که آنچه می خواهم از برای دیگران نیست.
من کسی نیستم جز یک زندگی. زندگی که دوست دارد تنها باشد. ولی چرا؟
هیچ کس جز خود او نمی داند ؟!

مطالب مرتبط:
  1. زندگی همیشه طوری نیست که آدم می خواد
  2. دروس عمومی
  3. مسافرت بم و سفره برنامه نویسی من

سعید زبردست

facebook twitter linkedin Email

من برنامه نویس Java و PHP هستم. در کنار برنامه نویسی اطلاعات خوبی در زمینه پایگاه ‌های داده بخصوص MySQL دارم. برای اطلاع بیشتر به صفحه درباره سعید زبردست مراجعه کنید.


نظرات